<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اقتصاد در تبریز</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com</link>
<description>Economy in Tabriz</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 07 May 2012 11:42:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مصاحبه ای با روزنامه دنیای اقتصاد</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-236.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;دنياي اقتصاد بررسي كرد&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سطح نفوذ بورس در كشور&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گروه بورس- اعظم شريفي، مجيد اسكندري: «بورس تهران» اين واژ‌گاني است كه به طور مداوم در خصوص بازار سرمايه ايران به كار برده مي‌شود، در واقع هرجا كه صحبت از بازار سرمايه است عبارت «بورس تهران» مورد استفاده مي‌گيرد. اما به واقع چرا بورس تهران؟ آيا تا به حال اين سوال را از خود پرسيده‌ايد كه فعالان بازار چرا از واژگان «بورس ايران» استفاده نمي‌كنند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پاسخ اين سوال تا حدي مشخص است نخست اينكه، بورس براي اولين بار در تهران داير شد و به تدريج در سطح محدودي در مراكز استان‌ها جا باز كرد و از سوي ديگر به طور معمول بورس‌هاي دنيا را به نام پايتخت كشورها مي‌شناسند، از اين رو حتي نام نهاد اجرايي بازار سرمايه كشورمان هم، بورس اوراق بهادار تهران انتخاب شده است.&lt;BR&gt;اما استفاده از واژگان «بورس تهران» خواسته و ناخواسته سبب شده كه بورس، تهراني باقي بماند و در ديگر شهرها و شهرستان‌هاي كشور توسعه به مراتب كمتري را نسبت به پايتخت تجربه كند.&lt;BR&gt;اين شرايط سبب شد تا در گفت‌وگو با مديران و كارشناسان بازار به بررسي دلايل عدم توسعه‌يافتگي بورس در ديگر نقاط كشور بپردازيم.&lt;BR&gt;در اين گزارش مدير امور اعضاي بورس تهران، توسعه بورس در سطح كنوني را كافي مي‌داند در حالي كه مديرعامل كارگزاري ايساتيس پويا به عنوان يك كارگزار مستقر در شهرستان يزد اعتقاد دارد كه توسعه بورس در ساير نقاط كشور كافي نيست. &lt;BR&gt;در شرايطي كه مدير تالار منطقه‌اي تبريز از توسعه‌هاي رخ داده در بورس‌هاي منطقه‌اي دفاع مي‌كند و البته پيشنهادهايي هم براي توسعه هر چه بيشتر بورس در ساير نقاط كشور دارد.&lt;BR&gt;اين گزارش را در ادامه بخوانيد:&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 May 2012 11:42:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-236.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تبریک نوروز 1391</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-235.aspx</link>
<description>&lt;DIV dir=rtl&gt;دوستان و سروران گرامی&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl id=yui_3_2_0_1_1332174467640222 align=justify&gt;با یاری ایزد پاک، سالی دیگر را پشت‌سر گذاشتیم؛بهار نشانی از تحول است و انسان را در مسیر ازلی خود چاره ای جز تحول نیست. در یکهزار سیصدو نود و یکمین تحول از زمان هجرت پیامبر مهربانی ها، پنجره‌ای می‌گشاییم رو به نور و امید و به انتظار می‌نشینیم بهاری‌ترین لحظات را .&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl id=yui_3_2_0_1_1332174467640224 align=justify&gt;ضمن تبریک فرارسیدن عید نوروز، برای شما و خانواده محترمتان سالی سرشار از سلامتی و برکت از درگاه ایزدمنان آرزومندم. امیدوارم عاقبت زندگی همه ما ختم به خیر گردد.&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Mar 2012 21:03:48 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-235.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رفتار پسندیده از انسانهای پسندیده</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-232.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;کتابخانه مرکزی دانشگاه تبریز، زمانی که من دانشجوی دوره لیسانس آن دانشگاه بودم محلی بود که هرمنبعی در آن یافت می شد! کتابهایی که در کتابخانه دانشکده پیدا نمی شد حتما در کتابخانه مرکزی دانشگاه موجود بود، نرم افزار جستجوی کتابخانه بسیار منعطف بود و به راحتی با کمترین واژه چند گزینه مناسب را ارائه می داد، تنها مشکل آن، محل محقر کتابخانه در مقابل ساختمان ریاست دانشگاه بود که برای جایی به اسم کتابخانه مرکزی دانشگاه، برازنده نبود، کارکنان کتابخانه نیز از معدود کتابدارانی بودند که پیشنهاد منبع نیز می دادند، معمولا اگر مشکلی در منبع داشتیم جستجو می کردند و چند کتاب مشابه را نیز برای استفاده بیشتر همراه خود می آوردند. در تابستان معمولا کتابخانه به حالت نیمه تعطیل در می آمد و کتاب امانت نمی دادند به خاطر دارم یکی از سالها در اواخر ترم دوم چند کتاب از کتابخانه امانت گرفتم و در تابستان مطالعه کردم، جریمه دیرکرد شدیدی منتظرم بود. با آغاز ترم بعد در جواب کتابدار که چرا کتاب را سه ماه نگه داشته اید بدون تعارف گفتم شما کتاب امانت نمی دادید منم لازم داشتم! و با این سخن صادقانه تخفیفی حسابی از کتابدار گرفتم! &lt;br /&gt;دیروز بعد از سالها به ساختمان کتابخانه دانشگاه رفتم، نمی توانم بگویم ساختمان جدید، زیرا برای من جدید بود و چند سالی از افتتاح آن می گذرد، مکان بسیار بزرگ، کتابخانه ای به شیوه قفسه باز، سیستم امانت کتاب در اختیار دانشجو و کلی امکانات دیگر، اما این بار کتاب های کتابخانه آنقدر زیاد به نظر نمی رسیدند!، فرصت استفاده از قسمت نشریات و رفرنس ها نیز برایم مهیا نشد و البته برای استفاده از این منابع نیز نرفته بودم، دو کتابدار بسیار فعال و پاسخگو یافتم و دانشجویانی که در میز های مطالعه در کنار کتابهای خود، از لب تاب استفاده می کردند (سیستم آموزشی بدون این نوت بوک ها عملا تعطیل است!)، کتاب ها فقط تا ساعت 5:30 امانت داده می شوند اما بخش مطالعه تا ساعت 11 شب باز است، پنجشنبه ها نیز سالن مطالعه قابل استفاده است. &lt;br /&gt;خانم کتابدار در آموزش نحوه استفاده از سیستم کتابخانه، ثبت نام و... راهنمایی بسیاری کردند دقت کردم که در کتابخانه ای که اکنون بسیار بزرگتر از زمان قدیم آن است به مانند بازیکن فوتبال در حال دوندگی، فعالیت و کمک به دانشجویان است. شاید 1.5 ساعت حضور در کتابخانه نتواند مشکلات آن را بروز دهد و البته نحوه دید شما نیز بی تاثیر نیست. اما زیبایی کار، حضور در &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://library.tabrizu.ac.ir/&quot;&gt;کتابخانه مرکزی دانشگاه تبریز&lt;/a&gt; و ملاحظه کتابداران کوشای آن مجموعه بود.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 19 Dec 2011 11:01:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-232.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به نور چراغ های اتومبیل مان توجه داشته باشیم!</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-231.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گاها نکاتی کوچک در امورات روزمره، تاثیر بسیار زیادی در خلق و خوی ما دارند. چند روز قبل در مسیر بازگشت به منزل، وارد کوچه ای  (که به دلیل ساخت و ساز و ریخته شدن ماسه و... تنگ شده) شدم که مشرف به ورودی غربی کوچه ما است، پیکانی از دور ظاهر شد و نرسیده به قسمت باریکتر کوچه شروع به زدن چراغ کرد، بدین معنی که بنده بازگردم تا ایشان اول رد شوند، بگذریم از آنکه با کمی تاخیر در سرعت گرفتن ایشان، می شد هر دو اتومبیل رد شوند. درهرحال با توجه به شرایط و اینکه اتومبیل ایشان پر از زن و بچه و کودک بود تصمیم گرفتم برگردم، اما دریغ که وی با نور بالا زدن های پی در پی و با شدت نوری که از چراغهای اورجینال پیکان بعید است رسما بنده را کور کرده بودند که حتی توان نگاه به عقب از آینه هم از من ساقط شده بود . این از آن روز که تاثیری ناراحت کننده بر اخلاق بنده داشت. اما امروز و اندکی قبل که از منزل مادربزرگ به مقصد خانه خارج می شدم مشغول پیچیدن در خیابان خلوت آنان بودم که پرایدی با سرنشینی آقا و خانمی از مسیر مقابل دیده شدند مرد راننده قبل از رسیدن به اتومبیل اینجانب به آرامی چراغ های اتومبیل خود را در حد نور ریز خاموش کرد و به محض اینکه از کنار من رد شد دوباره آنها را روشن کرد  مطمئنم تصدیق می فرمائید که دقت نظر و فرهنگ ایشان انصافا شایسته تحسین است.&lt;BR&gt;شاید شما هم با این موارد مواجه بوده اید مثلا در پارکی همراه با خانواده نشسته اید که کسی نور اتومبیل خود را خاموش نمی کند و آن مشرف به مردم نشسته در پارک انداخته است. یا آنکه در خیابان و جاده ای در حرکت هستید و نور غیر عادی اتومبیل مسیر روبرو برای چند لحظه مانع از دید کامل شما می شود و یا از همه بدتر نورغیر عادی اتومبیل پشت سر شما بر روی هر سه آینه افتاده و نه جلو رو می شود دید و نه پشت سر را!&lt;BR&gt;دنیا زورخانه و میدان رزم نیست، احترام امری متقابل است و این احترام از روابط کلامی تا انداختن نور چراغ اتومبیل، همه را شامل می شود به نظر میرسد باید بیشتر از اینها به فکر اطرافیان خود، که مسیر زندگی  را مشترکا با آنها می پیمائیم، باشیم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Nov 2011 21:32:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-231.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-230.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;یکی دیگر از دوره های آموزشی تالار دیروز تقریبا به اتمام رسید و شرکت کنندگان دوره فقط روز چهارشنبه برای آزمون و باقیمانده دوره خواهند آمد که یکی از همکاران زحمت اتمام دوره را خواهد کشید. معترفم که این دوره یکی از سخت ترین دوره های آموزشی بود که تابحال برگزار کرده ام. نه سوالی! نه بازخوردی! کلاس در آرامش کامل برگزار شد به نحوی که اگر سابقه خود در نوع برگزاری این دوره ها را به خاطر نداشتم مطمئنا به نحوه اداره کلاس خود شک می کردم (هر چند الان هم مشکوکم!) علی ایحال کلاس دیروز و البته کارهای دیگر روز انرژی ام را گرفته بود و شب به محض رسیدن به منزل با لرز و سرما به لحاف و پتو متوسل شدم. اما این بیماری موقت چندان هم بد نشد. دیشب در برنامه &quot;اوبا&quot; شبکه تبریز &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;استاد کریمی مراغه ای&quot;&gt;استاد کریمی مراغه ای&lt;/a&gt; دعوت شده بودند ما در منزل کتاب هایی قدیمی از ایشان را داریم که گاها برای تغییر طبع هم که شده مطالعه می کنم اما نگو شنیدن شعرهای ایشان از خواندنشان بسیار لذت بخش تر است! مخصوصا شعر عزائیل و مریض در آخر هم شعری با عنوان اوغلوم خوندند که بسیار جالب و آموزنده بود.&lt;br /&gt;آخر شب در شبکه یک نیز برنامه جالبی با حضور چهر ماندگار &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://utrf.ut.ac.ir/dr.kardovani.htm&quot;&gt;دکتر پرویز کردوانی&lt;/a&gt; نشان دادند، هرچند زیاد با ایشان و عقایدشان آشنا نیستم (که ظاهرا بی علاقه نیستند تمام ایران کویر باشد!) اما در هرحال رفتار و برخورد ایشان جالب و همراه با روح تلاش و کوشش بود.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 04 Oct 2011 10:53:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-230.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سید محمد حسین شهریار</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-229.aspx</link>
<description>&lt;img vspace=&quot;3&quot; hspace=&quot;9&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://s2.picofile.com/file/7138699565/130_copy.jpg&quot; /&gt;
 &lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;شهریار در سال
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۱۲۸۵&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;در شهر تبریز متولد شد. دوران
کودکی را در روستای مادری‌اش -قیش‌قورشاق- و روستای پدری‌اش -خشگناب- در بخش تیکمه‌داش
شهرستان بستان‌آباد در شرق استان آذربایجان شرقی سپری نمود. پدرش حاج میرآقا خشگنابی
نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز، در سال &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۱۳۰۰&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;برای ادامهٔ تحصیل از تبریز عازم تهران
شد و در مدرسهٔ دارالفنون تا سال &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۱۳۰۳&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;و پس از آن در
رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;حدود شش ماه پیش
از گرفتن مدرک دکتری به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک تحصیل
کرد. پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور،
شهریار به تهران بازگشت. در سال &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۱۳۱۳&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;که شهریار در خراسان
بود، پدرش حاج میرآقا خشگنابی درگذشت. او به‌سال &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۱۳۱۵&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به
تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان
دکترای افتخاری دانشکدهٔ ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;LTR&quot;&gt;
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;در سال‌های &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۱۳۲۹&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;تا &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۱۳۳۰&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;اثر مشهور خود -حیدربابایه سلام- را می‌سراید.
گفته می‌شود که منظومهٔ حیدربابا به &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۹۰&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;درصد از زبان‌های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
ترجمه و منتشر شده‌است. در تیر &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۱۳۳۱&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;مادرش درمی‌گذرد.
در مرداد &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;۱۳۳۲&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;به تبریز آمده
و با یکی از بستگان خود به‌نام «عزیزه عمیدخالقی» ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج
سه فرزند -دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی- می‌شود&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;br /&gt;روح استاد شاد و یادش گرامی باد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;

&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Sep 2011 22:28:13 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-229.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تبریک عید سعید فطر</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-228.aspx</link>
<description>کم کم غروب ماه خدا ديده مي‌شود                         صد حيف از اين صيام که برچيده مي‌شود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیشاپیش حلول ماه شوال و فرارسیدن عید سعید فطر، عید تجلی خداخواهی و اوج امیدواری به مغفرت و رحمت الهی، را به همه دوستان و سروران گرامی تبریک و تهنیت عرض می نمایم</description>
<pubDate>Tue, 30 Aug 2011 21:14:47 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-228.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هردم از این باغ بری می رسد!</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-227.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امسال هم طبق سنت هر سال مراسم های شب قدر را در دانشگاه تبریز هستیم، برنامه این مراسم ها هر سال بدتر از سال قبل اجرا میگردد و هر دم از این باغ بری می رسد!، امشب دعای جوشن کبیر را نصفه خواندیم و در عوض برادری به خاطرات جبهه و جنگ پرداخت سپس برایمان کلیپ سومالی پخش کردند وبعد منتظر آمدن روحانی شدیم!. هنگامی که در مسیر منزل تا دانشگاه رانندگی میکردم رادیو تبریز در خصوص ضرورت پرداختن به اصل عبادت در این شب های بزرگ می پرداخت و مصاحبه شونده و گوینده رادیو تاکید داشتند که عبادت خداوند باید مهمترین محور شب های قدر باشد و ضروریست از برنامه های جانبی کاست. اتفاقا امشب بنده شخصا به اینکه این نوع برنامه ریزی سبب دوری از فلسفه عبادت در شب قدر می شود اعتراض کردم، از سوی دیگر پریشب هم مداح تا مطلع فجر! به مداحی پرداخت تا مراسم بک یاالله در ده دقیقه خلاصه شود هرچند علی رغم خلاصه کردن این آیتم مهم شب قدر خیلی ها به سختی و در ساعت 4:30 به منزل رسیده بودند امروز که من به این موارد اعتراض کردم یکی از مسئولین مراسم گفت به دلیل طولانی شدن دعای جوشن کبیر این اتفاق افتاده! پس اینکه ما نه سال است مراسم دعای جوشن کبیر را در مراسم های دانشگاه به شکل کامل دیده ایم و به همه برنامه های شب قدر نیز رسیده ایم، چگونه ممکن شده؟&lt;/div&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Aug 2011 04:34:06 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-227.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روش صحيح برخورد با تعارض در شركتها</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-224.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;وجود عقاید مختلف در محیط کار امری اجتناب‌ناپذیر است و اغلب این تعارض‌ها خود، عامل نوآوری، حل مسائل و بهبود کارآیی است.اما صرف دانستن اینکه بیشتر تنش‌ها سودمند هستند کمکی به مدیریت تعارض نمی‌کند. ناسازگاری و اختلاف با همکاران ناراحتی به دنبال دارد و اگر نحوه برخورد با این قضیه ضعیف باشد، نتیجه می‌تواند تضادهای بی‌حاصل و حتی بعضا مضر باشد. اما خوشبختانه با کمی‌برنامه‌ریزی، می‌توانید از بروز یک جدل جلوگیری کنید و پاسخی بیابید که همه با آن موافقند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 13 Jul 2011 08:57:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-224.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می نویسم یادگاری تا بماند....</title>
<link>http://tabriz1384.blogfa.com/post-223.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;الان دقیقا ساعت 2:31 نصف شب یا به قول اخبار صدا و سیما 2:31 بامداد است. از صبح در دوندگی و دیدار و رایزنی سومین همایش بین المللی سرمایه گذاری خارجی استان آذربایجان شرقی بودم. جالب اینکه ما سمت یا مسئولیت اجرایی خاصی هم بر عهده نداشتیم اما با این وجود به شدت خسته و فرسوده شدم. عصر که با خستگی فراوان به منزل رسیدم در برابر شوق رفتن به شاه گولی اهل منزل بهانه نیاوردم و با آنان همراه شدم البته فقط شام خوردم و چرت زدم! اکنون که از فرط خستگی خواب از سرم پریده، همه وجودم ناله میکنند اما دریغ از خواب! فردا صبح در روز دوم همایش و در پانل تخصصی خدمات، ما هم به عنوان تالار بورس استان آذربایجان شرقی به معرفی خدمات بورس اوراق بهادار خواهیم پرداخت و سعی در آشنا ساختن سرمایه گذاران خارجی با بورس اوراق بهادار کشور خواهیم داشت برنامه خوب و متنوعی هماهنگ کرده ایم. امیدوارم خداوند نیز یاری کند تا نتیجه لازم را نیز بگیریم 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بعدا نوشت!: برنامه ما در همایش با دقت و به زیبایی کامل اجرا شد، تجربه حضور روز قبل در همایش باعث شد امروز کمترین کاستی را داشته باشیم بعلاوه پانلی که ما در آن حاضر بودیم، پانل خدمات، که توسط سازمان بازرگانی اداره می شد از مدیریت و هماهنگی بسیار خوبی بهره می برد؛ تلاش مجموعه زیر نظر آقای دکتر نجفی بر هماهنگی کامل محیط بنا نهاده شده بود. نهایتا اینکه به بسیاری از آنچه می خواستیم رسیدیم این رویداد به عنوان اولین حضور موثر تالار بورس تبریز در مناسبات سرمایه گذاری استان هرچند به نظر من اقدامی کوچک با اهدافی محدود بود اما انشالله قدمی محکم برای برنامه های آتی و موثر آینده خواهد بود .&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tabrizco.org/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=489:2011-06-26-10-39-47&amp;catid=59:2010-08-30-09-32-39&amp;Itemid=211&quot; target=_blank&gt;سایت سازمان بازرگانی استان &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30449641&quot; target=_blank&gt;خبرگزاری جمهوری اسلامی&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.shabanews.ir/News/No/13481&quot; target=_blank&gt;شبکه اطلاع رسانی بازرگانی ایران&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.aryanews.com/Lct/fa-ir/News/20110627/20110627091534998.htm&quot; target=_blank&gt;خبرگزاری آریا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Jun 2011 02:45:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabriz1384</dc:creator>
<guid>http://tabriz1384.blogfa.com/post-223.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

