این مطلب و نوشته را ابتدا برای خود می نویسم تا بعدها با تجربه ای که انشالله بدست خواهم آورد مقایسه کنم و به نتیجه ای برسم که آیا تفکر من درست بود یا آنچه گفته می شود حتما اتفاق خواهد افتاد!؟
کن بلانچارد در کتاب راز، می نویسد: برای یک مدیر دو آزمون وجود دارد: 1 ـ آیا کارهایش به نتیجه می رسند؟ و 2 ـ آیا پیروانی دارد؟ و بعد می افزاید: "موفقیت در واقع برآیند دو عامل بازده و روابط انسانی است، این یک معادله ثابت شده است" .
سوالی که دو روز پیش و بعد از یک گفتگوی کوتاه با یکی از همکاران داشتم مرا به این پرسش از خود واداشت که کدامیک از دو مقوله فوق وزن بیشتری در موفقیت ما دارد؟ نتیجه کارمان یا روابط انسانی؟
به گفته دوستان روابط انسانی وزن بزرگتر و بیشتری از موفقیت را یدک می کشد، حال آنکه من به شخصه نتیجه دهی کارها را مهمتر می دانم، ناگفته نیست ضعف در روابط انسانی سبب افزایش اصطکاک موجود در مسیر راه شده و نتیجه دهی امور را تحت الشعاع خود قرار می دهد اما تلاش در جهت انجام کار و صد البته نتیجه گیری لازم، باید (اصولا می باید) به عنوان عنصری با وزن بیشتر در موفقیت افراد باشد چه آنکه اگر ما بر رزومه افراد تاکید داشته باشیم معقول است که این مهم بیشتر خود را نشان دهد.