قیمت از یك نقش محوری و فعالیتهای اقتصادی برخوردار است. در واقع قیمت، یك كمیت عادی است كه ارزش مبادله كالایی را در مقابل كالاهای دیگر مشخص مینماید. بنابراین قیمت در مبانی نظری علم اقتصاد و به ویژه اقتصاد خرد از جایگاه ویژهای برخوردار است. عموماً دولتها در مقابل افزایش قیمتها عكسالعمل نشان میدهند و سعی میكنند از طریق نظارت و یا اعمال سیاستها از افزایش قیمتها و یا ایجاد تورم در كشور جلوگیری نمایند. به اعتقاد بعضی از اقتصاددانان دخالت دولت در مكانیزم بازار و قیمت گذاری باعث اختلال در قیمتها شده و به تبع آن قیمتها قادر به هدایت مصرف كنندگان، تولیدكنندگان و سرمایهگذاران نخواهد بود.
در مقابل، بعضی دیگر معتقد به سیاستهای قیمت گذاری توسط دولتها به منظور حمایت از تولیدات داخلی و نیز اقشار آسیبپدیر جامعه هستند. آنچه مسلم است قیمت گذاری توسط دولت منجر به ایجاد اختلال در مكانیزم قیمتها در بازار شده و در نتیجه قیمتها بیانگر هزینههای واقعی اجتماعی در شرایط رقابتی نخواهد بود.
قیمت در سیستم اقتصادی
قیمتها در واقع بیانگر ارزش مبنی كالاها و خدمات هستند و از این طریق امكان مبادله آنها میسر میشود. قیمتها در یك سیستم اقتصادی وظایف متعددی را بر عهده دارند كه اهم آنها به شرح زیرند :
1)هدایت مصرف كنندگان
قیمتها وسیلهای برای جیرهبندی كالاها در میان مصرفكنندگان میباشند با افزایش قیمت، یك كالا به آن مصرف كنندگانی كه تمایل و قدرت خرید این كالا در آن قیمت را داشته باشند، اختصاص مییابد و مصرف كنندگان نهایی از بازار مصرف این كالا خارج میشوند به عبارت دیگر قیمتها نقش كلیدی در تخصیص كالاها به مصرف كنندگان با توجه به محدودیت بودجه آنها دارد.
2) ایجاد انگیزه برای تولیدكنندگان
قیمتها به عنوان یك علامت دهنده برای تولیدكنندگان جهت تولید مقدار بیشتر و یا كمتری از كالاها ایفای نقش میكنند. در واقع معنی عرضه تولیدكنندگان دارای شیب صعودی است. قیمت بالاتر سبب میشود مقدار بیشتری تولید شود و قیمت پایینتر منجر به كاهش تولید آن كالا میشود.
3) ایجاد انگیزه جهت سرمایهگذاران
با افزایش قیمت كالا، حاشیه سود تولیدكنندگان آن كالا افزایش پیدا میكند و این امر باعث ایجاد انگیزه در سرمایهگذاران میشود كه به سمت تولید این كالا روی بیاورند و این عمل تا هنگامی كه سطح سود این بنگاهها به حد متعارف برسد ادامه مییابد هم چنین كاهش قیمت كالا منجر به كاهش سود برخی از بنگاههای تولیدكننده این كالا میشود و در نتیجه تمایل چدانی به سرمایهگذاری در تولید این كالا وجود نخواهد داشته و شاید برخی از تولیدكنندگان سابق نیز از تولید این كالا صرف نظر كنند.
4) قیمت و تخصیص منابع اقتصادی
با تغییر قیمت كالاها سطح تولید آنها تغییر میكند كه نتیجه این امر، تغییر در سطح به كارگیری عوامل تولید میباشد. قیمتها در بازار رقابتی نقش مؤثرتری در تصمیمگیری برای تخصیص منابع دارند. در واقع منابع كشور به سمت كالا و خدماتی سوق پیدا میكنند كه كشور در تولید آنها دارای مزیت است و از این طریق از منابع موجود در كشور به نحو بهینهای استفاده خواهدشد.
در شرایطی كه قیمتها در كشور رقابتی و با اختلال همراه باشند، از منابع وجود به طور كارآمد استفاده نمیشود. به عنوان نمونه در شرایطی كه نرخ ارز در خارج از بازار به وسیله تصمیمهای اداری دولت تعیین شود، به طوری كه نرخ پول داخلی بالاتر از ارزش واقعی آن ارزشگذاری شود، سرمایهگذاری شود، سرمایهگذاری در طرحها و پروژههایی صورت میگیرد كه به ظاهر سودآورند ولی با احتساب نرخ واقعی ارز نه تنها سودآور نبوده بلكه زیانآور نیز هستند. بنابراین تعیین نرخ ارز خارج از مكانیزم بازار منجر به تخصیص نامناسب ارز در كشور خواهد شد.
5) توزیع درآمد
مكانیزم خودكار قیمتها بازار موجب تعیین قیمت برای كالاها و داراییهای افراد میشود و در نتیجه درآمد آنان را مشخص میكند كه به تبع آن توزیع درآمد در جامعه تعیین میگردد. البته تأثیر نظام قیمتها بر توزیع درآمد ضعیف میباشد.