|
سال 1385 با تمام خوشی ها و سختی های خود به پایان نزدیک می شود، به یاد دارم در پایان سال 1384 در پیامی که از طریق اتوماسیون اداری به همکاران سراسر کشور فرستاده بودم آرزو کردم که همگی سال خوب و خرم و توام با موفقیت داشته باشند و آرزو کردم سال 1385 سالی کم استرس تر برای همکاران باشد، اما همگان واقفند که سال 1385 سال بسیار پر استرس و به نظر من کم بهره برای کشور و به تبع آن مردم بود. اما نکته دیگری که مهمتر است این که سال 1386 در راه است، سالی که چندان امیدی به کم اضطرابی آن نیست و نگرانی های بیشتری نیز در راه است! چهره های مردم چندان نشانی از عید و... ندارد و مشکلات مالی مجال زیادی برای عید و نوروز و... نگذاشته است. البته اواخر سال با سالروز رحلت پیامبر، شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) و اربعین امام حسین(ع)، همراه بود که جای تسلیت دارد. تبریز و اقتصاد آن هم سال چندان خوشی را سپری نکرد، تعداد شرکت های بورسی تبریزی که در پایان سال 1385 از تالار بورس خارج (در حقیقت اخراج) خواهند شد کم نیستند، شرکتهایی مانند لیفتراک سازی، بنیان دیزل،بلبرینگ سازی، کمپرسور سازی، سرم سازی شهید قاضی از شرکتهایی هستند که به تابلوی چهارم انتقال یافته اند و بر اساس اعلام سازمان بورس در انتهای سال نسبت به ابقا یا اخراج آنان تصمیم گیری خواهد شد، هرچند اگر بنا بر ابقا باشد هیچ یک از شرکتهای مذکور قابلیت ابقا را ندارند و همگی در شرایط اخراج از بورس هستند، حتی از بین شرکتهای باقی مانده در بورس نیز شرکتهایی مانند توسعه آذربایجان وضعیت مناسبی ندارند و حتی با وجود گذشت وقت قانونی مقرر در قانون تجارت اقدام به تشکیل مجمع عمومی نکرده اند. در همه گوشه و کنار جهان وضعیت شرکتهای بورسی ملاک سایر فعالیت های اقتصادی است و با توجه به اینکه اطلاعات خارج از بورس من صرفا شایعات و توام با نواقص خواهد بود نیازی به ذکر آن نمی بینم. وضعیت آزاد راه تبریزـزنجان هنوز مشخص نیست و تبریز به عنوان آلوده ترین، و یکی از بی نظم ترین و حتی پرآشغال ترین شهرهای کشور مطرح است. این در حالی است که سال آینده صدمین سال تاسیس شهرداری تبریز (به عنوان اولین شهرداری کشور) جشن گرفته خواهد شد و استاندار آذربایجان شرقی آقای معمارزاده تقاضای انتخاب تبریز به عنوان مرکز فرهنگی ایران را نموده اند! اما نکته دیگری که زیاد به چشم می آید دوری هرچه بیشتر تبریزیان از فعالیت های هماهنگ و جمعی است دیگر سالهاست که بنیادهایی مانند صندوق حمایت از مستمندان تبریز و... تاسیس نمی شود اکثر تبریزیان اصیل راه تهران و خارج از کشور را در پیش گرفته اند و حتی هرکس اندک سوادی می یابد راهی تهران می شود. دانشگاه تبریز رفته رفته از زمره دانشگاه های معتبر خارج شده حتی وزارتخانه هایی مانند وزارت نفت که بورس های خوبی به دانشجویان ممتاز دانشگاه ها ارائه می کنند نام دانشگاه تبریز را از برخی از بورس های خود حذف کرده اند، اینکه تعداد مقالات و فعالیت های علمی دانشگاه تبریز در برابر سایر دانشگاه ها به چه میزان است و آیا این اندازه برای دومین دانشگاه کشور (از لحاظ زمان تاسیس) قابل قبول است یا نه؟ سوالی است که پاسخ به آن چندان سخت نیست! اصلا قصد وارد شد به بحث اقدامات خرداد ماه تبریز و شهرهای ترک نشین را ندارم که کاری خطرناک و خطرساز! است. و اما هیچیک از موارد فوق سبب نمی شود دست به آسمان نگیریم و شکر خداوند متعال را بجای نیاوریم نیاز تنها و تنها دارایی ماست! نیاز به رحمت و لطف پروردگار. امیدوارم خداوند متعال سال خوبی پیش پای شما و خانواده و دوستان و آشنایان شما قرار دهد و از صمیم قلب برای تمام خوانندگان این وبلاگ و تمام مسلمانان آرزوی توفیق و سربلندی دارم. و البته آرزوی سلامتی که از مهمترین نعمات خداوند است. شما هم من را دعا کنید.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 13:25 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
شب عید نزدیک است و درد و آلام آن زود تر از خود عید رسیده اند. چند روز قبل برای انجام چند امور بانکی به بانک ملی شعبه شریعتی رفتم بعد از انجام امورات، تصمیم گرفتم یک ساعتی هم در بازار چرخی بزنم تا به قول دوستان بستنی یینلره باخاخ! از طریق کوچه پست خانه (پستخانا کوچه سی) به بازار رفتم و از پله های برقی جهت تردد به آنطرف خیابان استفاده کردم (هزار بار گفته ام که فرهنگ سازی خرج دارد اگر می خواهید همه مردم از پل هوایی استفاده کنند باید پل های هوایی با پله های برقی داشته باشید) کودکی که مدام پله ها بالا و پایین می رفت توجهم را جلب کرد ولی فرصت تماشای بازی او را نداشتم. برای حسن شروع به سرای امیر رفتم کسانی بودند که در طلا فروشان بودند، از آنجا راه بازار کفاشان (باشماخچی بازاری) را گرفتم مردم پشت سر هم حرکت می کردند و مشغول صحبت با مغازه داران بودند بسیاری از پدران با چهره های اخمو و عصبانی با کودکان و خانواده خود صحبت می کردند! در جلو مغازه یکی از کفش فروشان کودکی به پدرش گفت بابا کفش نمی خری؟ که پدرش داد زد من چیزی برای خودم نمی خرم! و به راسته دیگری پیچید صدای همسرش که از پشت سر می گفت کجا داری میری؟ نشان می داد که مرد یا هوایی شده و یا دارد به سمت راسته ای از بازار می رود که اسباب شب عید کمتری داشته باشد! اهل تبریز واقفند لباس ها و اسبابی که در بازار قدیم تبریز فروخته می شود از لحاظ قیمت و کیفیت با پاساژ های این شهر که تعداد آنها سر به فلک می زند تفاوت زیادی دارند و هریک مشتریان خاص خود را دارد. در بازار اجبار برای خریدن شب عید تنها عاملی بود که مردم را وادار به حرکت در بازار کرده بود شرکتهایی مانند تراکتور سازی و زیر مجموعه های آن از عهده حقوق کارکنان خود برنیامده اند و چندین شرکت و کارگاه قطعه ساز طرف قرارداد با آنان نیز همین شرایط را دارند سایر ادارات نیز توفیق چندانی در پرداخت حقوق کارکنان خود نداشته اند و همه اینها اوضاع شب عید تبریز را خراب تر از شهرهای دیگر کرده برخی از سازمانها عیدی کارکنان خود را روز 27 اسفند خواهند داد تا مردم با حسابهای بانکی پر از پول شب عید را بدون میوه و لباس نو بگذرانند و یا اجناس از رده خارج شده مغازه داران را بخرند. اما از خودم بگویم که اوضاع کار سخت و سنگین است همانگونه که گفته بودم از سازمان قبلی تسویه کردیم ولی سی میلیون سفته تضمینی که به آنجا داده بودم گم شده!!! و کسی هم جوابگو نیست. حقوق ماه گذشته را بالاخره دهم برج با کاستی فراوان گرفتیم (فقط حقوق پایه خود را گرفتیم) یکی از همکاران استعفای خود را نوشت و رفت اما دریغ از اینکه تمام کار وی به سر من ریخته شد (نه اینکه درد سر خودم کم بود!) از سوی دیگر اطمینانی برای تمدید درست و حسابی قرارداد ترکمنچایی! خود با شرکت جدید ندارم در بهترین شرایط تمدید سه ماهه ای خواهیم داشت تا سه ماه دیگر امیدوار باشیم (انسان با امید زنده است نه؟) هیچ کدام از همکارانم با شرایط موجود حتی جرات تفکر در خصوص ازدواج را ندارند!! اما از روند خوشی هایم که بخواهید الحمد الله بزرگترین خوشی که سلامتی خانواده و در کنار هم بودمان است همچنان به لطف احدیت پای برجاست و فقط برادر وسطی که در بانه مشغول انجام سربازی است در کنارمان نیست که او هم انشا الله تا سه ماه دیگر سربازی خود را به پایان خواهد برد ساختمانی در دست ساخت داریم که آن هم حکایات خود را دارد منزل قبلی خود را فروختیم و در بیابانی! قطعه زمینی خریدیم تا شاید طبقه ای بر خانه قبلی مان بیفزاییم، فنداسیون آن ریخته شده و ستونهای پیلوت افراشته گردیده و ادامه کار در راه است... جالب آنکه ما که به گمان خود طریق درست را در امر ساختمان سازی می پیمودیم با ناظری مواجه شدیم که پیشنهاد داده چند تا از ملیگردها را ضعیفتر برداریم و در عوض یک برگ ایران چک در انتهای کار به وی تقدیم کنیم البته انصافا ناظر با انصافی است زیرا می توانست این پیشنهاد را بدون بند ضعیف کردن چند میلگرد و به طور خالص ارائه کند که یک برگ ایران چک به من بدهید و گرنه مهر عدم تایید بتون، لزوم آزمایش بتون و... را می زنم! این مهندس بیچاره هم بالاخره خرج دارد ولی خدایی مردم هم درس خوانده اند، ما هم درس خوانده ایم.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:14 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
امروز سهام شرکت مدیریت پروژه های نیروگاهی ایران (مپنا) به قول اطلاعیه های سازمان پس از درج نام! برای اولین بار عرضه شد عدم تقسیم سود تا سه دوره مالی بعد و نوع خاص فعالیت شرکت سبب شد تا پیش بینی شود این شرکت متقاضی چندانی نخواهد داشت اما با این حال سهام مذکور امروز عرضه شد قبل از آغاز عرضه و بمانند عرضه سهام صنایع مس ایران خریداران در قیمت های150 تومان 140، 130 و 120 تغییر مکان دادند و تا یک ربع یا 10 دقیقه مانده با انتهای بازار این روند ادامه داشت که ناگهان کارگزار عرضه کننده با قرار دادن قیمت 2500 ریال تعجب همه را واداشت با وجود تمدید نیم ساعتی معاملات امروز و افزایش سهم هر کد کارگزاری به یک میلیون سهم قیمت پیشنهادی برای خرید از 1800 ریال فراتر نرفت و به جز دو معامله در 2500 ریال که با اشتباه کارگزاران! انجام شده بود تمام سه درصد سهام عرضه شده بدون خریدار ماند!! اینکه آیا عرضه کنندگان این سهام بازار سنجی لازم را کرده بودند یا نه؟ چرا سهامی بدون اعلام EPS آن به فروش می رسد؟ و اینکه نحوه عرضه کارگزاری مفید ناشیانه بود ؟ یا فوق حرفه ای؟ (دو پست قبل من از این کارگزاری تعریف کرده بودم!) و... سوالاتی هستند که اکنون با توجه به اینکه بازار نیم ساعت است تمام شده ذهن من را مشغول کرده اند و باید به دنبال جواب آنها باشم. مطمئنا خبرگزاری ها، روزنامه ها و... مستقر در تهران فردا ابعاد زیادی از عرضه امروز را باز خواهند کرد اما با اطلاعات ناقص و شایع گونه موجود در تبریز اظهار نظر بیش این از منطق خارج خواهد بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 14:11 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
در این دنیای درویشی قره پول گورر هر ایشی چه قدر به این بیت بالا اعتقاد دارید؟ (برای دوستانی که احتمالا معنی مصرع دوم را متوجه نشدند عرض کنم که معنی آن این است که پول سیاه هر کاری را انجام می دهد) وارد اسفند ماه هم شدیم در این ماه اکثر افراد به دنبال اخبار عیدی کارمندان و کارگران هستند کسانی هنوز دستمزد ماه گذشته خود را نگرفته اند و برخی از مدیران دغدغه تامین وجه برای پرداخت عیدی کارمندان خود را دارند و البته خیلی ها هم مشغول سرخ کردن صورت خود با سیلی هستند! به هرحال! زندگی جاری است و لحظه ها در گذرند اما در این لحظات پر از هوس پول! قصد دارم جزوه قوانین بورس اوراق بهادار را در اختیارتان قرار دهم این نوشته در لینک آزمون کارگزاری بورس قرار داشت ولی با اتمام مهلت ثبت نام در آزمون لینک های آن نیز برداشته شد ولی شما می توانید با کلیک راست در اینجا و انتخاب گزینه Save target As آن را دانلود نمایید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 15:49 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو برنامه های آموزشی نبض بازار تبریز |
| درباره وبلاگ |
Tabriz, the capital city of Iranian province of East Azerbaijan The city is located on the intercontinental highway in vicinity to the Republics of Azerbaijan, Turkey and Armenia. Tabriz for a long time lay on a major trade route between the West and Asia and for many centuries it was a flourishing center of commercial trade. Outside Tabriz, there is a lot of attractive countryside with hills, valleys and mountains that can be reached quickly and easily. These hills are summer and winter resorts |
| آرشیو موضوعی |
|
اوراق قرضه (Bonds) اقتصاد سنجی وامها جزوات آموزشی بورس تاریخچه بورس اوراق بهادار |
| پیوندها |
|
علي بشارت پژوهش گوگل بانک جهانی بانک های مرکزی دنیا محمد خانزاده درباره تبریز یادداشت های یک سهامدار جزء کاریز اقتصاد برای ایرانیان لوتا (لیست وبلاگ نویسان ترک ایران) مهندسی علوم خاک |
| بورس اوراق بهادار |
| بورس کالای ايران |
| بانک اطلاعات اقتصادی ايران |
| بورسهای جهانی |
|
|
|
RSS
|